چرا کنترل و پایش «شادمانی» دشوار است؟حداقل دو علت وجود دارد که باعث میشود پایش شادمانی بر خلاف پایش کالری یا تعداد قدمهای پیمودهشده و یا فشار خون، ساده نباشد.علت اول این است که ما معمولاً اولویتهای دیگری داریم. مثلاً وقتی میخواهیم به رستوران برویم یا کتابی انتخاب کنیم و بخوانیم و یا خودروی خود را تعمیر کنیم، آنقدر فاکتورها و مولفهها و اولویتهای مختلف در تصمیمگیری و انتخاب گزینهها داریم که دیگر فرصت به «بررسی شادمانی هر گزینه» نمیرسد.علت دوم هم این است که ما باید میزان شادمانی را حدس بزنیم (بر خلاف کالری یا تعداد قدمها که شاخصهای شفاف و عینی هستند) و محققان مختلف از جمله دن گیلبرت، به درستی به ما آموختهاند که ما در حدس زدن میزان شادمانی چندان قوی نیستیم.پس در عین اینکه میدانیم کنترل و پایش میتواند مفید باشد، به نظر میرسد که در عمل، انجام این کار چندان ساده و عملی نیست.ما میتوانیم نتیجهی تصمیمها را ثبت کنیمپاول دولان در این زمینه یک پیشنهاد جایگزین دارد: حالا که قبل از انجام یک کار یا در حین تصمیمگیری، نمیتوانیم برآوردی از میزان شادی و شادمانی داشته باشیم، حداقل میتوانیم بعد از اقدام، نتیجهی آن تصمیم را – از منظر شادمانی – ثبت کرده و به عنوان بازخورد استفاده کنیم.شاید ثبت نتیجه بعد از تصمیمگیری، کمی دیر باشد و نوشداروی بعد از مرگ سهراب به نظر برسد، اما به مرور زمان، آگاهی ما از تبعات تصمیمهایمان افزایش پیدا میکند و به تدریج میتوانیم تصمیمهای بهتری بگیریم (از نظر شادیآفرینی).* یاد قسمتی از متن کتاب دوست داشتنی «بابالنگ دراز» هم افتادم که احساس کردم به این بحث، بی ارتباط نیست. شاید شما هم دوست داشته باشید بخونینش. اونجا که
برچسب:
نویسنده: آروین یوسفی
تاريخ: شنبه
18 تير
1401 ساعت: 9:21